داستان کارآفرینان بزرگ ایرانی-بنیانگذار شرکت مهرام

شاهرخ ظهیری هرچند حرفه معلمی را از ابتدا برای خود برگزیده بود اما این شغل چندان نیز برای او شگون نداشت. تدریس در دبیرستان دخترانه جنت در محله قلهك تهران واقعه ای را برای شاهرخ ظهیری رقم زد كه به زعم وی پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز در قلب و روح خود آن را حس می كند. تعریف حال و هوای آن روزگار از زبان ظهیری خواندنی است: «در آن زمان من جوانی مجرد بودم كه به قول دوستان انسان خوش برخوردی هم بودم. باید كم كم خود را برای ازدواج و تشكیل خانواده آماده می كردم. بعد از مدتی تدریس در دبیرستان جنت، یكی از دانش آموزان دبیرستان كه دختر بسیار خوش برخورد، ساعی و در عین حال زیبا و جذابی بود، توجه مرا به سوی خودش جلب كرد. این توجه رفته رفته به دلبستگی عمیقی به آن دختر در قلب من تبدیل شد. پس از مدتی احساس كردم آن دختر هم متقابلابه من علاقه و دلبستگی پیدا كرده است.»

 ظهیری خاطره اش را اینگونه ادامه می دهد: « هر دو سخت عاشق و دلبسته هم شده بودیم. از آن عشق هایی كه مشابه آن را بیشتر در كتاب ها و فیلم های سینمایی می توان سراغ گرفت. شب و روز از عشق آن دختر آرام و قرار نداشتم. می دانستم كه او هم وضعیتی شبیه به من دارد. »

اما این عشق سوزان سرانجام سوزان تری داشت: « ... برای خواستگاری كسی را همراه خود نبردم. پدر دختر درباره شغل و حرفه ام سوال كرد. گفتم لیسانس حقوق هستم و شغل اصلی ام دبیری آموزش وپرورش است. در بازار هم كار می كنم. اما پدر دختر در نهایت سنگدلی گفت به معلم جماعت دختر نمی دهم. »

 آنگونه كه ظهیری می گوید، آن دختر به اجبار پدر به ازدواج یك جناب سرهنگ درمی آید، اما پس از مدتی دست به خودكشی می زند. عشق بی سرانجام به آن دختر و طعنه پدر خانواده دختر مورد علاقه شاهرخ ظهیری جوان سنگ بنایی شد برای جهش به سوی كسب و كار. فروشگاه منسوجات كارخانه درخشان یزد در مقابل سبزه میدان تهران، برای شاهرخ ظهیری در حكم ایستگاه اول قطاری بود كه او را تا قله صنعت غذایی ایران رساند.

 برای مشاهده بقیه مطلب بر روی "ادامه مطلب" کلیک نمایید...